بانک سوالات

 

دانشجویان عزیز با مراجعه به وبلاگ بانک سوالات امتحانی که در این وبلاگ موجود می باشد هر آنچه که نمونه سوال مدنظرتان است بیابید.  

شعر:مهندس قلابی

از گروه نا مهندس هایمان / قصه ها دارند مردان و زنان

قصه های تلخ و شیرین ،خوب و بد / قصه هایی مثل قالی یا نمد

قصه های که لابه لایش چیز ها / من چه گویم زان درشت و ریز ها

یک دو تایش را روایت می کنم / خواب اگر باشی صدایت می کنم


***

یک مهندس روزی آمد سوی دشت / ساعتی در مزرعه کاوید و گشت

پیرمردی بیل می زد دشت را / تا بیاراید همان گلگشت را

آن مهندس ، آن جوان گفتش : پدر / بیل را ول کن بیا نزدیکتر

پیرمرد آمد به نزد آن جوان / آن مهندس ، آن جوان گفتش : فلان

این درختانت چنانند و چنین / حیف از این آب و هوا و این زمین

آن درختک پس چرا آنجوری است؟ / این درختک پس چرا اینجوری است؟

گر چنین کود و چنین آبش دهی / شاخه هایش می نماید فربهی

میوه هایی می دهد سرخ و درشت / سیب های هریک اندازه دو مشت

آن چنین و آن چنان کن پیر مرد / تا بچینی سیب های سرخ و زرد


 

***

پیر مرد از حرف او خنده ش گرفت / آن جوان از خنده اش آتش گرفت

گفت : می خندی عمو خنده چرا ؟ / این چنین مغرور و یک دنده چرا ؟

من کشاورزی علمی خوانده ام / تو ولی یک بیسوادی مش قدم

پیر دستی زد به شانه آن جوان / گفت : بشنو ای مهندس ای فلان

هر چه هم کودش دهم ، آبش دهم / هر چه هم پیچش دهم تابش دهم

میوه های آن درختک سیب نیست / ای جوان باید به حال تو گریست

سی چهل سال است من از این درخت / چیده ام گیلاس ها ای تیره بخت


 

***

بی گمان اما مهندس های ما / در تمام رسته ها و رشته ها

اکثریت با سوادند و فهیم / عده ای هم وضع شان باشد وخیم

آن مهندس ها که خوب و کاری اند / غیر از این سوسولک بازاری اند

قصد من هرگز نباشد اتهام / پس سخن کوتاه کردم والسلام .


منبع: انجمن علمي مهندسي صنايع پيام نور رشت